آياتي در شان اميرالمومنين حضرت علي ابن ابيطالب
آياتي كه در شان اميرالمومنين حضرت علي ابن ابيطالب نازل شده است
بسم الله الرحمن الرحيم
يا ايها الذين آمنوا
در تفسير الدر المنثور
استكه ابو نعيم در حليه از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و
آله و سلم فرمود: خدايتعالى هيچ آيه اى كه در آن (يا ايها الذين آمنوا) باشد نازل
نفرموده ، مگر آنكه على بن ابيطالب در راءس آن ، و امير آنست .
اهدِنَا الصِّرَاطَ
المُستَقِيمَ (001-6)
در كتاب فقيه و در
تفسير عياشى از امام صادق عليه السلام روايت آورده اند، كه فرمود: صراط مستقيم ،
اميرالمؤمنين عليه السلام است .
وَاسْتَعِينُواْ
بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ
(002-45)
و در تفسير عياشى از
ابى الحسن عليه السلام روايت آمده ، كه فرمود: صبر در اين آيه بمعناى روزه است ، و
هر گاه امر ناگوارى براى كسى پيش آيد، روزه بگيرد، تا بر طرف شود، چون خدايتعالى
فرمود: (و استعينوا بالصبر و الصلاه ، و انها لكبيره الا على الخاشعين )، و خاشع
بمعناى كسى است كه در نماز خود حالت ذلت بخود بگيرد، و منظور از خاشعان در اين آيه
رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤ منين عليه السلام است .
بَلَى مَن كَسَبَ
سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ
فِيهَا خَالِدُونَ (002-81)
و در كافى از يكى از دو
امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده : كه در ذيل آيه : (بلى من كسب سيئه
) الخ ، فرمود: يعنى وقتى كه ولايت امير المؤ منين را انكار كنند، در آنصورت اصحاب
آتش و جاودان در آن خواهند بود.
مؤ لف : قريب باين معنا
را مرحوم شيخ در اماليش از رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده ، و هر
دو روايت از باب تطبيق كلى بر فرد و مصداق بارز آنست ، چون خداى سبحان ولايت را حسنه دانسته ، و فرموده : (قل لا اساءلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من
يقترف حسنة ، نزدله فيها حسنا)، (بگو من از شما در برابر رسالتم مزدى نمى طلبم ،
مگر مودت نسبت به قربايم را، و هر كس حسنه اى بياورد، ما حسنى در آن مى افزائيم ).
وَمِنَ النَّاسِ مَن
يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ
(002-207)
و در امالى شيخ از على
بن الحسين (عليه السلام ) روايت آمده كه در ذيل جمله : (و من الناس من يشرى نفسه
...)، فرموده : اين جمله درباره على (عليه السلام ) نازل شده ، كه در شب هجرت در
بستر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) خوابيد.
الَّذِينَ يُنفِقُونَ
أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ
عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (002-274)
و در مجمع البيان در
ذيل آيه شريفه : (الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار...) درباره شاءن نزول اين
آيه گفته است بطوريكه از ابن عباس نقل شده ، اين آيه در شاءن على بن ابيطالب نازل
شده است كه آن حضرت چهار درهم پول داشت ، يكى را در شب ، و يكى را در روز سومى را
پنهانى و چهارمى را علنى صدقه داد، و به دنبال آن اين آيه نازل شد كه : (كسانى كه
اموال خود را شب و روز، سرى و علنى انفاق مى كنند....)
إِنَّ الدِّينَ عِندَ
اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن
بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ
فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ (003-19)
و از ابن شهراشوب از
امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى آيه : (ان الدين عند اللّه
الاسلام ...) فرمود: يعنى تسليم شدن به ولايت على بن ابيطالب (عليه السلام ).
فَمَنْ حَآجَّكَ
فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ
أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ
ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (003-61)
طاهرين از خلق خود را
از ديگران متمايز ساخته و رسول خود را دستور مى دهد كه با عترتش به درگاه خدا
ابتهال نموده ، با نصارا مباهله كند و فرموده : (فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من
العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ))،
علماى حاضر گفتند منظور از كلمه (انفسنا) خود آن جناب است ، فرمود، اشتباه كرده
ايد، منظورش على بن ابيطالب سلام اللّه عليها است ، يكى از ادله اين معنا كلام
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است كه درباره قبيله بنى وليعه فرمود: بنى وليعه
دست از خلاف كاريش بردارد و گرنه مردى را به سركوبشان مى فرستم كه چون نفس من است
و منظورش على بن ابيطالب صلوات اللّه عليه بود و منظور از كلمه (ابناء) حسن و حسين
(عليهماالسلام ) و منظور از كلمه (نساء) فاطمه سلام اللّه عليها است و اين خصوصيت
و امتيازى است كه احدى از امت مقدم بر ايشان نيست و فضيلتى است كه احدى از بشر در
اين فضيلت و شرف به ايشان نمى رسد و احدى از خلق از ايشان در آن فضيلت سبقت نمى
گيرند، براى اينكه در اين كلام خود على سلام اللّه عليها را نفس خود خوانده (تا
آخر حديث ).
مؤ لف قدس سره : و اين
معنا و يا قريب به آن در روايات ديگر از طرق شيعه نقل شده ، و در همه آنها آمده
كسانى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، آنان را براى مباهله آورد، على و
فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام ) بودند.
و در تفسير ثعلبى از
مجاهد و كلبى آمده : رسول خدا وقتى نصارا را دعوت به مباهله كرد گفتند: فعلا برمى
گرديم و پيرامون اين پيشنهاد مشورت مى كنيم ، وقتى با هم خلوت كردند به عاقب - كه
از صاحب رايان ايشان بودند - گفتند: اى عبد المسيح تو چه صلاح مى دانى ؟ او گفت :
به خدا سوگند اى گروه نصارا شما خوب مى دانيد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله )
نبيى است مرسل ، و اين پيشنهادى كه او كرده ، درباره حضرت مسيح حق را از باطل جدا
كرده و به خدا سوگند هيچ قومى با پيغمبرى مباهله نكرده كه بعد از مباهله ديرى
پائيده باشد، بزرگسالان زنده مانده و خردسالانشان به رشد رسيده باشند و شما هم اگر
دست به چنين كارى بزنيد، بطور قطع همه ما هلاك مى شويم ، اگر جز به حفظ دينى كه با
آن انس گرفته ايد رضا نمى دهيد و مى خواهيد وضع موجود خود را هر چه هست حفظ كنيد،
پس با او قرارى ببنديد و به ديار خود برگرديد.
نصارا به سوى رسول خدا
(صلى اللّه عليه و آله ) روانه شدند، از آن سو هم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله
) حسين (عليه السلام ) را در آغوش و دست حسن (عليه السلام ) را در دست گرفته ،
فاطمه سلام اللّه عليه دنبالش و على (عليه السلام ) به دنبال فاطمه سلام اللّه
عليها به راه افتادند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هر گاه من دعائى
كردم شما آمين بگوئيد، اسقف نجران وقتى آن جناب و همراهانش را بديد، به مردم خود
گفت : اى گروه نصارا من به يقين چهره هائى مى بينم كه اگر از خدا درخواست كنند
كوهى را از جاى بكند مى كند، زنهار كه مباهله مكنيد و گرنه هلاك مى شويد و تا روز
قيامت حتى يك نفر نصرانى روى زمين نمى ماند، (و چون اين دو گروه به هم رسيدند)
مسيحيان گفتند: اى اباالقاسم ما مشورت كرديم و صلاح خود را در اين ديديم كه با تو
مباهله نكنيم و شما را به دين خودتان و خود را به دين خود واگذاريم ، فرمود: حال
كه از مباهله امتناع داريد، پس اسلام را بپذيريد تا به نفع شما باشد آنچه به نفع مسلمين
است ، و به ضررتان باشد هر چه به ضرر ايشان است ، مسيحيان اين پيشنهاد را هم
نپذيرفتند، فرمود: پس من ناگزير با شما مى جنگم ، عرضه داشتند ما طاقت جنگيدن با
عرب را نداريم ولى حاضريم با تو مصالحه كنيم بر اينكه با ما نجنگى و ما را تهديد
نكنى و از دينمان برنگردانى و ما در مقابل ، همه ساله دو هزار طاقه پارچه ، هزار
طاقه در ماه صفر و هزار طاقه در ماه رجب ، و سى عدد زره عاديه آهنى (درعهاى قديمى
) بپردازيم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هم با ايشان بهمين مصالحه كرد.
و آنگاه فرمود: به آن
خدائى كه جانم به دست او است هلاكت تا بالاى سر اهل نجران آويزان شده بود و اگر
مباهله مى كردند بصورت ميمون و خوك مسخ مى شدند و بيابان در زير پايشان شعله ور
گشته ، در آخر خداى تعالى نجران و اهلش را منقرض مى كرد، حتى مرغان بالاى
درختهايشان را مى سوزاند و اما بقيه نصاراى دنيا يك سال طول نمى كشيد كه همه هلاك
مى شدند و در روى زمين حتى يك نصرانى باقى نمى ماند.
و در صحيح مسلم از عامر
بن سعد بن ابى وقاص ، از پدرش سعد روايت كرده كه گفت : معاويه بن ابى سفيان (عليه
لعائن اللّه ) به سعد دستور داده بود: به ابو تراب على بن ابيطالب (عليه السلام )
ناسزا بگويد و او امتناع مى ورزيد، روزى معاويه از او پرسيد: چه چيز تو را از
دشنام به على باز مى دارد؟ گفت : من تا چندى كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله
) سه تا جمله را به ياد دارم ، على بن ابيطالب را دشنام نخواهم داد، سه تا كلمه است كه اگر يكى از آنها را درباره
من گفته بود از هر نعمت گرانبها محبوب ترش مى داشتم ، اول اينكه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در روزى كه به
بعضى از جنگ هايش مى رفت و على (عليه السلام ) را جانشين خود در مدينه كرده بود و
على (عليه السلام ) (به خاطر پاره اى زخم زبانهاى دشمنان ) عرضه داشت : مرا در
ميان زنان و كودكان جانشين كردى ؟ شنيدم كه فرمود: آيا راضى نمى شوى به اينكه نسبت
به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى (عليه السلام )؟ با اين تفاوت كه بعد از
من ديگر هيچ پيغمبرى نيايد و نبوتى نخواهد بود.
دومش اينكه در روز جنگ
خيبر شنيدم مى فرمود: (به زودى رايت و پرچم جنگ را به دست مردى مى دهم كه خدا و
رسولش را دوست مى دارد و خدا و رسول او نيز او را دوست مى دارند، فردا همه گردن
كشيديم تا شايد آن شخص ما باشيم ولى به هيچ يك از ما نداد و فرمود: على را برايم
صدا بزنيد، رفتند على (عليه السلام ) را در حالى كه درد چشم داشت آوردند، پس آب
دهان در چشمهايش انداخت و رايت جنگ را به دستش سپرد و خداى تعالى قلعه خيبر را به
دست او فتح كرد، سوم اينكه وقتى آيه : (قل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا
و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل ...) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و
آله ) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام ) را احضار نموده ، آنگاه فرمود:
(بار الها اينهايند اهل بيت من ).
وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ
مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ
رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ
أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ
فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ (003-81)
در اين ميان عده اى
روايات ديگر هست كه آنها را عياشى و قمى در تفسيرهاى خود و همچنين غير اين دو و در
معناى آيه : (و اذ اخذ اللّه ميثاق النبيين ...) نقل كرده اند. و در آنها آمده كه
معناى (لتومنن به ) اين است كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ايمان
بياوريد. (و لتنصرن ) يعنى امير المؤ منين (عليه السلام ) را يارى كنيد.
وَاعْتَصِمُواْ
بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ... (003-103)
و در كتاب معانى از
امام سجاد (عليه السلام ) روايت آورده كه در حديثى فرموده : حبل اللّه همان قرآن
است .
مؤ لف قدس سره : و در
اين معنا رواياتى ديگر از طريق شيعه و سنى وارد شده است . و در تفسير عياشى از
امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حبل اللّه كه خداى تعالى مردم را
امر فرموده كه به آن تمسك كنند و فرموده : (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا
تفرقوا) آل محمد عليهم السلامند.
وَاعْبُدُواْ اللّهَ
وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى
وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ
وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ
اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا (004-36)
در تفسير عياشى در ذيل
آيه (و بالوالدين احسانا...)، از سلام جعفى از امام ابى جعفر (عليه السلام )، و از
ابان بن تغلب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمودند: اين آيه شريفه
درباره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على (عليه السلام ) نازل شده (مى
فرمايد امت اسلام بايد به دو پدر خود رسول
خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على (عليه السلام ) احسان كنند). آنگاه گفته : نظير اين مطلب در حديث ابن جبله
آمده ، و آنگاه مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت شده : كه
والدين مسلمانان ، من و على هستيم .
أَمْ يَحْسُدُونَ
النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ
إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا(004-54)
و در تفسير عياشى از
حمران از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه : (فقد آتينا آل
ابراهيم الكتاب ) فرموده : يعنى نبوت ، و در تفسير (و الحكمه ) فرموده : يعنى فهم
و قضا، و در تفسير جمله : (و آتيناهم ملكا عظيما) فرمود: يعنى وجوب اطاعتشان بر
مردم .
مؤ لف قدس سره : مراد
آن حضرت از اطاعت همان اطاعتى است كه در ساير احاديث هم وجوبش بيان شده ، و در اين
معانى نيز اخبار بسيارى است ، و در بعضى از آنها طاعت واجب به امامت و خلافت تفسير
شده ، نظير روايتى كه مرحوم كلينى در كافى به سند خود از بريد از امام باقر (عليه
السلام ) نقل كرده است .
و در تفسير قمى در ذيل
آيه : (ان الّذين كفروا باياتنا...) گفته است : امام (عليه السلام ) فرموده : منظور از آيات اميرالمؤ منين و ائمه (عليهم
السلام ) است
.
جريان سقيفه: سخنان زيادی در سقيفه رد و بدل شد. يكی از صحابه مردم را به آرامش
دعوت كرد و خطاب به علی (ع) گفت: هرآن چه كه از امتيازات و سوابق و فضائل و
شايستگي های خود مطرح نمودی، عين حقيقت است، ما آن ها را با گوشهای خود شنيده ايم
و به درستی فهميده ايم و درخاطره های خود حفظ كرده ايم. اما بعد از غدير خم، كلام
ديگری از رسول خدا (ص) به ما رسيده است كه حاكی از تغيير رأی و نظر ايشان بوده است
و مستند ما برای اقداماتی كه
انجام داده ايم و بيعتی كه از تو می خواهيم كلام آخر رسول خدا (ص) است كه بر كلمات
قبلی آن حضرت ترجيح و تقدّم دارد، ايشان فرمودند: انّا أهل بيت اصطفانا
الله، و اختار لنا الا´خره علی الدنيا، و ان الله لم يكن ليجمع لنا أهل البيت
النبوّه و الخلافه؛ خداوند ما اهل بيت را برگزيد و در مقابل دنيا آخرت را برای ما
انتخاب كرد، خداوند نبوّت و خلافت را برای ما اهل بيت جمع نخواهد كرد (و چون
پيامبری و نبوت در خاندان اهل بيت واقع شده است پس خلافت در اين خاندان نخواهد بود.)
اميرالمؤمنين (ع) برای
ردّ صحّت اين سخن، آيه ای از قرآن را تلاوت كردند:
(أم يحسدون النّاس علی
ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمه و آتيناهم ملكاً
عظيماً)؛ يا اين كه نسبت به مردم، بر آن چه خدا از فضلش به آنان بخشيده حسد می
ورزند؟ ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمی در اختيار آن ها قرار
داديم. سپس حضرت در توضيح آيه فرمودند:
فالكتاب النبوّه و
الحكمه السّنّه والملك الخلافه و نحن آل ابراهيم (كتاب سليم بن قيس، ح 4)؛ مراد ازكتاب در اين
آيه نبوّت است و مراد از حكمت سنّت ها می باشد، و ملك عظيمی كه به آل ابراهيم
داده شده است خلافت می باشد و مراد از آل ابراهيم نيز ما اهل بيت هستيم كه آل رسول
خداييم.
همچنين اميرالمؤمنين (ع) مترصّد فرصتی بود كه صحيح
نبودن حديث منسوب به پيامبر (ص) را كه در مقابل حديث غدير عنوان شده بود، روشن
سازد، اين فرصت در جريان شورای شش نفری پيش آمد. خليفه دوم در آستانه مرگ شش تن را
كانديدای خلافت نمود و شورايی متشكل از حضرت علی (ع)، طلحه، زبير، سعد بن ابی
وقاص، عثمان، و عبدالرحمن بن عوف را انتخاب كرد تا از بين خود يك تن را به عنوان
خليفه تعيين نمايند. كسانی كه از اوضاع سياسی اطلاع كافی داشتند به اميرالمؤمنين
(ع) پيشنهاد كردند كه در اين شورا شركت نكند زيرا به روشنی می ديدند كه نتيجه اين
شورا انتخاب عثمان خواهد بود، و شركت حضرت در آن رسميّت بخشيدن به اين انتخاب
خواهد شد. اما علی (ع) در شورا شركت كرد و خلاف بودن حديث مزبور را ثابت نمود.
ابن ابی الحديد در شرح
نهج البلاغه اين جريان را از زبان عبدالله بن عباس نقل می كند كه به علی (ع) عرض
كرد: با تركيب خاصی كه عمر برای شورا تعيين كرده حتماً خلافت به عثمان خواهد رسيد.
حضرت علی (ع) فرمودند:
من نيز می دانم كه
نتيجه اين شورا انتخاب عثمان خواهد بود، اما تصميم دارم به همراه اعضإ ديگر در
شورا شركت كنم، زيرا عمر با اين انتخاب خود اعتراف كرده است كه من نيز شايستگی
خلافت را دارم. در حالی كه قبل از اين می گفت كه پيامبر (ص) فرموده است: نبوّت و
امامت در يك خاندان قابل جمع نيست، ورود من در جمع اعضإ شورا تناقض رفتار آنان را
با روايتی كه به پيامبر نسبت داده اند روشن خواهد نمود و مردم به حقيقت امر پی
خواهند برد.
يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ
مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن
كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ
تَأْوِيلاً (004-59)
در تفسير برهان از ابن
بابويه روايت كرده كه وى به سند خود از جابر بن عبداللّه انصارى نقل كرده ، گفت :
وقتى خداى عزوجل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و
اولى الامر منكم ) را بر پيامبر گراميش محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نازل كرد، من
به آن جناب عرضه داشتم : يا رسول اللّه خدا و رسولش را شناختيم ، اولى الامر كيست ؟كه خداى تعالى طاعت آنان كردن را دوشادوش طاعت
تو قرار داده ؟ فرمود: اى جابر آنان جانشينان منند، و امامان مسلمين بعد از منند،
كه اولشان على بن
ابيطالب و سپس حسن و آنگاه
حسين و بعد از او على بن الحسين و آنگاه محمد بن على است ، كه در تورات معروف به باقر است ، و تو به زودى او را درك خواهى
كرد، چون او را ديدار كردى و از طرف من سلامش برسان ، و سپس صادق جعفر بن محمد، و بعد از او موسى بن جعفر، و آنگاه على بن
موسى ، و بعد از وى محمد بن على ، و سپس على بن محمد و آنگاه حسن بن على ، و در
آخر، هم نام من محمد است ، كه هم نامش نام من است
، و هم كنيه اش كنيه من است ، او حجت خدا است بر روى زمين ، و بقيه اللّه و يادگار
الهى است در بين بندگان خدا، او پسر حسن بن على است ، او است آن كسى كه خداى تعالى
نام خودش را به دست او در سراسر جهان يعنى همه بلاد مشرقش و مغربش مى گستراند، و
او است كه از شيعيان و اوليايش غيبت مى كند، غيبتى كه بسيارى از آنان از اعتقاد به
امامت او بر مى گردند _ و تنها كسى بر اعتقاد به امامت او استوار مى ماند كه خداى
تعالى دلش را براى ايمان آزموده باشد. جابر اضافه مى كند عرضه داشتم : يا رسول
اللّه آيا در حال غيبتش سودى به حال شيعيانش خواهد داشت ؟ فرمود: آرى به آن خدايى
كه مرا به نبوت مبعوث فرمود شيعيانش به نور او روشن مى شوند، و در غيبتش از ولايت
او بهره مى گيرند، همان طور كه مردم از خورشيد بهره مند مى شوند هر چند كه در پس
ابرها باشد! اى جابر اين از اسرار نهفته خدا است از اسرارى است كه در خزينه علم
خدا پنهان است ، تو نيز آن را از غير اهلش پنهان بدار، و جز نزد اهلش فاش مساز.
و در تفسير عياشى است
كه در روايت ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: آيه شريفه :
(اطيعوا اللّه ...) درباره على بن ابيطالب (عليه السلام ) نازل شده ، من عرضه
داشتم : مردم مى گويند اگر درباره على (عليه
السلام ) نازل شده چرا نام على و اهل بيتش در قرآن نيامده ؟ امام ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود: به ايشان بگوييد به همان دليل
كه خداى تعالى نماز را در قرآن
مجيدش واجب كرده ولى نامى از سه ركعت و چهار ركعت نبرد، تا آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نماز را براى مردم تفسير كرد و به همان دليل كه حج را واجب كرد، ولى نفرمود: هفت طواف كنيد تا
آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را تفسير فرمود: و همچنين خداى تعالى
آيه : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را درباره على و حسن و
حسين (عليهم السلام ) نازل كرد ولى نام آنانرا نبرد، اين رسول خدا (صلى اللّه عليه
و آله ) بود كه فرمود: (من كنت مولاه فهذا على مولاه ) هر كس كه من به حكم (و
اطيعوا الرسول) مولاى اويم ، على به حكم (اولى الامر منكم ) مولاى او است ، و نيز
درباره همه اهل بيتش فرمود: (اوصيكم بكتاب اللّه ، و اهل بيتى انّى ساءلت الله ان
لا يفرق بينهما حتى يوردهما على الحوض فاعطانى ذلك ) (من شما را وصيت مى كنم به كتاب
خداى تعالى و اهل بيتم ، من از خداى تعالى خواسته ام بين آن دو را جدايى نيندازد،
تا هر دو را كنار حوض ، به من وارد كند، و خداى تعالى اين درخواستم را به من داد)
و نيز فرمود: پس شما اى مسلمانان به اهل بيت من چيز ياد ندهيد، كه آنان اعلم از
شمايند، اهل بيت من شما را تا قيامت از هيچ در هدايتى بيرون نمى كنند، و به هيچ در
ضلالتى داخل نمى سازند و اگر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بيان نمى كرد كه
اولى الامر چه كسانى هستند قطعا آل عباس و آل عقيل و آل فلان ساكت نمى نشستند، و
ادعاى خلافت و اولى الامرى مى كردند، ولى چون خداى تعالى در كتابش نازل كرده بود،
كه (انّما يريد اللّه ليذهب
عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) همه مى دانستند كه منظور از اهل بيت على و حسن و حسين و فاطمه
(عليهم السلام ) هستند، چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در خانه ام سلمه دست
على و فاطمه و حسن و حسين (صلوات اللّه عليهم ) را گرفت و داخل كسائشان كرد، و ام
سلمه عرضه داشت : آيا من از اهل تو نيستم ؟ فرمود: تو عاقبت بخيرى ، ولى ثقل من و
اهل من و اهل بيت من اينهايند (تا آخر حديث ).
وَإِذَا جَاءهُمْ
أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى
الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ
مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ
الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً (004-83)و در تفسير عيّاشى از
عبد اللّه بن عجلان از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله :
( و لو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم ) فرمود: منظور امامان هستند.
و در تفسير عيّاشى از
محمّد بن فضيل از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى جمله : (و لو
لا فضل اللّه عليكم و رحمته ) فرمود: فضل رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و
رحمت امير المؤ منين (عليه السلام ) است.
و در همان كتاب از محمد
بن فضل از عبد صالح (موسى بن جعفر) (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رحمت خدا،
رسول گرامى او است و فضل ، على بن ابى طالب (عليه السلام ) است .
مؤ لّف : اين روايات نمى خواهند بگويند معناى كلمه فضل
خدا و رحمت خدا چنين است بلكه مى خواهند هر يك از اين دو عنوان كلّى را بر يكى از
مهم ترين مصاديق آن تطبيق كنند و مراد از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و امير
الؤ منين (عليه السلام ) نيز شخص آن دو جناب منظور نيستند، بلكه منظور مقام آن
دو جناب است يعنى مقام نبوت و مقام ولايت چون اين دو مقام سبب متصلى هستند كه خداى
عزيز ما را به وسيله آن دو از پرتگاه ضلالت و از دام شيطان نجات بخشيد، اولى سبب
مبلّغ و دوّمى سبب مجرى است و روايت اخير از نظر
اعتبار عقلى به ذهن نزديك تر است ، براى اينكه خداى تعالى نيز آن جناب را در كتاب
مجيدش رحمت ناميده ، فرموده : (و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين .)
وَإِن مِّنْ أَهْلِ
الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ
يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا (004-159)
و در همان كتاب است كه
ابن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه : (و ان من اهل
الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا) فرمود: ايمان اهل
كتاب فقط در زمانى است كه به نبوت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) ايمان بياورند.
و در همان كتاب از جابر
از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آيه شريفه : (و ان من اهل
الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا) فرمود: احدى از ميان همه اديان از اولين و آخرين نمى
ميرد مگر آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله ) و اميرالمؤ منين را بر حق مى بيند
(و حجت خدا بر او تمام مى شود).
و باز در همان كتاب از
مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از معناى آيه :
(و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته ) سوال كردم ، فرمود، اين آيه در خصوص
ما اهل بيت نازل شده : مى فرمايد: احدى از فرزندان
فاطمه نمى ميرد و از دنيا خارج نمى شود تا آنكه براى امام و به امامت او اقرار
كند، همانطور كه فرزندان
يعقوب براى يوسف اقرار كردند و گفتند: (تاللّه لقد آثرك اللّه علينا).
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ
لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ
دِينًا (005-3)
از ابى سعيد خدرى برايم
نقل كرد: كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آن روزى كه مردم را به جمع شدن
در غدير خم دعوت فرمود دستور داد زير درختى را كه در آنجا بود از خار و خاشاك
بروبند، و آن روز روز پنجشنبه بود، همان روز بود كه مردم را به سوى پيروى از على
(عليه السلام ) دعوت نموده ، بازوى او را گرفت و بلند كرد، بطورى كه مردم سفيدى
زير بغل آنجناب را ديدند، و اين دو از يكديگر جدا نشدند، تا آنكه آيه شريفه :
(اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا) نازل گرديد، پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به
مژدگانى اينكه دين به حد كمال رسيد، و نعمت خدا تمام شد، و پروردگار از رسالتش و
از ولايت على راضى شده، اللّه اكبر گفت، و سپس گفت: (اللّهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره،
و اخذل من خذله).
از كتاب مناقب الفاخره
، تاليف سيد رضى رحمه اللّه از محمد بن اسحاق از ابى جعفر از پدرش از جدش روايت
كرده كه گفت : بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از كار حجه الودا ع
فارغ شد در مراجعت در سرزمينى كه آن را ضوجان مى گفتند پياده شد، و در آنجا بود كه
آيه شريفه : (يا ايها الرسول بلغ ما
انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس ) نازل شد، همينكه مصونيتش از شر و دشمنى مردم
نازل شد، ندا در داد كه : (الصلوة جامعه مردم براى نماز جمع شويد مردم همه ،گردش
جمع شدند، آنگاه فرمود: چه كسى نسبت به شما اختياردارتر از خود شما است ؟ صداى
گريه از همه جا برخاست ، و گفتند: خدا و رسولش ، پس آنگاه دست على بن ابيطالب را
گرفت و فرمود: هر كس كه من مولاى او بودم على مولاى او است ، بار الها دوست بدار
كسى را كه با او دوستى كند، و دشمن بدار كسى را كه با او دشمنى كند، و يارى فرما
كسى را كه وى را يارى كند، و بى ياور بگذار كسى را كه از يارى او دريغ نمايد، براى
اينكه او از من است ، و من از اويم ، و او نسبت به من به منزله هارون است نسبت به
موسى ، با اين تفاوت كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود، و اين يعنى ولايت على بن
ابيطالب (عليه السلام ) آخرين فريضه اى بود كه خداى تعالى بر امت محمد (صلى اللّه
عليه و آله ) واجب كرد، و بعد از انجام اين جريان بود كه خداى عزوجل اين آيه را
نازل كرد: (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)
ابن اسحاق مى گويد: من
به ابى جعفر گفتم : اين جريان در چه روزى واقع شد؟ گفت : شب نوزده از ماه ذى الحجه
سال دهم هجرت ، و در نسخه برهان به جاى كلمه (تسع ) كلمه (سبع ) آمده ، يعنى هفده
شب گذشته بود و در راه برگشتن آن جناب از حجه الوداع بود ، و بين اين ماجرا و بين
وفات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) صد روز فاصله شد و رسول خدا (صلى اللّه
عليه و آله ) (سمع و در نسخه برهان آمده : سمى ) نام دوازده نفر را در غدير خم بر
شمرد.
يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ
وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (005-35)
و در تفسير قمى در ذيل
آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة ..) آمده كه
امام فرمود يعنى به وسيله امام به درگاه او تقرب بجوئيد.
مؤ لف : يعنى به وسيله
اطاعت امام به درگاه خدا تقرب بجوئيد، و اين روايت هم از باب تطبيق كلى بر مصداق
است مى خواهد بفرمايد يكى از روشن ترين مصاديق وسيله ، اطاعت امام است ، نه اينكه
اطاعت امام وسيله منحصر به فرد باشد، و نظير آن روايتى است كه از ابن شهر اشوب نقل
شده كه گفت اميرالمؤمنين (عليه
السلام) در تفسير آيه (و ابتغوا اليه الوسيلة ) فرمود: منم وسيله خداى تعالى .
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ
آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ
يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى
الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ
ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (005-54)
و در مجمع البيان در
ذيل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم
...)، گفته : بعضى گفته اند: منظور از قومى كه مى آيند و در برابر مؤ منين متواضع
و در برابر كفار شديدند امام اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) و اصحاب اويند كه
با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيدند و اين معنا از عمار ياسر و حذيفه و ابن عباس
روايت شده و از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) نيز همين تفسير روايت شده
است .
مؤ لف : در مجمع البيان
بعد از نقل اين روايت گفته : كه اين قول مؤ يدى دارد و آن اين است كه رسول خدا
(صلى الله عليه و آله و صلم ) هنگامى كه به امام امير المؤ منين (عليه السلام )
فرمان فتح خيبر را مى داد و در حالى كه حامل بيرق چند نوبت پا به فرار گذاشت هم
مردم را ترساند و هم مردم او را ترساندند چنين فرمود: (لاعطين الراية غدا رجلا يحب
الله و رسوله و يحبه الله و رسوله كرارا غير فرار لا يرجع حتى يفتح الله على يده ) فردا حتما رايت جنگ را به مردى مى دهم كه خدا
و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست ميدارد، مردى كه حمله مى كند و پا
به فرار نمى گذارد تا اينكه خدا به دست او فتح را نصيب اسلام كند ( و يا قلعه ها را بدست وى فتح كند )، آنگاه روز
بعد پرچم جنگ را به دست آن جناب داد.