پارسی گو ومدح مولا
| منم بندهی اهل بیت نبی | ستایندهی خاک پای وصی | |
| حکیم این جهان را چو دریا نهاد | برانگیخته موج ازو تندباد | |
| چو هفتاد کشتی برو ساخته | همه بادبانها برافراخته | |
| یکی پهن کشتی بسان عروس | بیاراسته همچو چشم خروس | |
| محمد بدو اندرون با علی | همان اهل بیت نبی و ولی | |
| خردمند کز دور دریا بدید | کرانه نه پیدا و بن ناپدید | |
| بدانست کو موج خواهد زدن | کس از غرق بیرون نخواهد شدن | |
| به دل گفت اگر با نبی و وصی | شوم غرقه دارم دو یار وفی | |
| همانا که باشد مرا دستگیر | خداوند تاج و لوا و سریر | |
| خداوند جوی میوانگبین | همان چشمهی شیر و ماء معین | |
| اگر چشم داری به دیگر سرای | به نزد نبی و علی گیر جای | |
| گرت زین بد آید گناه منست | چنین است و این دین و راه منست | |
| برین زادم و هم برین بگذرم | چنان دان که خاک پی حیدرم | |
| دلت گر به راه خطا مایلست | ترا دشمن اندر جهان خود دلست | |
| نباشد جز از بیپدر دشمنش | که یزدان به آتش بسوزد تنش | |
| هر آنکس که در جانش بغض علیست | ازو زارتر در جهان زار کیست | |
| نگر تا نداری به بازی جهان | نه برگردی از نیک پی همرهان | |
| همه نیکی ات باید آغاز کرد | چو با نیکنامان بوی همنورد |
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 14:18 توسط sirous
|