منم بنده​ی اهل بیت نبیستاینده​ی خاک پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهادبرانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساختههمه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروسبیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علیهمان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدیدکرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدنکس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصیشوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیرخداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می‌وانگبینهمان چشمه​ی شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرایبه نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منستچنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرمچنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلستترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی​پدر دشمنشکه یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیستازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهاننه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کردچو با نیکنامان بوی همنورد